مهروان رود "||رودخانه نکا"|| معروف به "||مهروان رود"|| واقع در اعماق جنگل های کمیشان
مسجد كميشان مسجد در حال احداث روستاي كميشان
چشمه دره چشمه دره در اعماق جنگل كميشان
امامزاده غريب امام امامزاده غريب امام روستاي كميشان
قلعه دوك مناطق تاريخي قلعه دوك و قبرستان گبريها
شهداء كميشان يادگاران 8 سال دفاع مقدس روستاي كميشان
مجتمع ثامن الائمه كميشان مجتمع آموزشي پرورشي ثامن الائمه روستاي كميشان
باغ قاسمي باغ قاسمي از نقاط ديدني روستاي كميشان
غار كميشان غار تاريخي و 7000 ساله كميشان
نقشه هوائي كميشان كميشان از نگاه ماهواره
بهار و پائيز كميشان پائيز و بهار در كميشان
موقعیت فعلی : پایگاه اطلاع رسانی روستای کمیشان / اخبار
امروز شنبه پنجم خرداد ماه 1397 برابر با یازدهم رمضان 1439 هجری قمری   و بیست و ششم می 2018 میلادی ساعت 06:32           بهشت طبرستان است اينجا *** كهن مهد دليران است اينجا *** حريم با صفاي مهروان رود *** بيا جانا ، كميشان است اينجا ...

اخبار مرتبط به موضوع

... و دوباره محرم رسيد ...
... و دوباره محرم رسيد ... تاریخ انتشار : جمعه 26 آبان 1391 || 08:16:46
نمایش : 1656
نظرات : 2
... و دوباره محرم رسيد ...
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است ... ؟

كميشان - سرويس مناسبتهاي مذهبي

و دوباره محرم رسيد ...

كميشان - محرم 91

          اشک در چشمان آسمان ، حلقه زده است . سال‏هاست زمین بغض خود را فرو مي خورد و درونش پر از آتش است . فقط تلنگرى دیگر باعث فوران این بغض فرو خورده خواهد شد . فراتش از شرم به سرعت مي‏دود تا نگاهش به نگاه علقمه گره نخورد و هر آنچه در ساحل دیده فراموش کند . هنوز بوى دود از خاطره بیابان به مشام مي‏رسد . دل به استقبال محرم مي ‏آید !

         گام های استوار و مصمم ، پهنه محبوس زمین را می لرزاند . زمان در حیرت این حرکت ، مغزها عاجز از تحلیل این مقصد ، دانایان به نادانی معترف و اندیشمندان از اندیشیدن عاجز ...

         کاروان شهادت ، آغازگر تاریخ ، تاریخی که دوباره نگاشته می شود و آنچه را از دعوت آدم و شهادت هابیل و ضربه های تبر ابراهیم و عصای موسی و شمشیر عیسی (ع) و هیبت محمد (ص) و ذوالفقار علی (ع) و نرمش غرور آفرین حسن (ع) به عنوان فلسفه تاریخ در بر دارد دگر بار ، برای همیشه می خواهد به ثبت برساند .

          ظهرها خورشید از بهت ، خیره خیره به زمین مي ‏نگرد . انگار بعد از این سال‏ها هنوز روز واقعه را باور نکرده است . عصر که مي‏شود آنقدر تلخ نگاهش را از روى زمین بر مي ‏دارد که اندوهش در هواى غروب منتشر مى‏ شود .

كميشان - محرم 91

           اینجا هر روزش روز واقعه است . اینجا هنوز گوش بیابان از نداى « هل من ناصر ینصرونى‏ » زنگ مى ‏زند و پشت زمین « انکر ظهرى ‏» تیر مى ‏کشد . در شیار ذهن هر نخل بر ساحل علقمه صداى فریاد « یا اخا ادرک اخا » حک شده است . این خاک هنوز بوى یاس مى ‏دهد . گوش هنوز در حسرت شنیدن آخرین « لاحولولا قوة الا بالله ‏» وامانده است . به هرکجا بنگرى تکثیر « هیهات من الذله‏ » را در ذرات وجود حس خواهى کرد.  صداى زنگ کاروان آفتاب به گوش مى‏ رسد .

          هر سال خاطره یک کاروان ، به این صحرا قدم مى ‏گذارد . محرم که مى ‏شود کاروان غم به دل اهل زمین و آسمان کوچ مى ‏کند .

و بار ديگر محرم رسید ...

بوی محرم حسین (ع) به مشام ميرسد ...

كميشان - محرم 91

خدایا میشه : اين بار ، صدای مسلم (ع) به ارباب برسه و ديگه کاروان به کربلا نياد !!!
خدایا میشه : اين بار راه کاروانیان عوض بشه و اصلا کسی ندونه راه کاروان کجاست!!!
خدایا میشه : آفتاب صبح دهم محرم طلوع نکنه !!!
خدایا میشه : اين بار علی اکبر(ع) ديگه تشنه نباشه و بابا شرمنده کام عطشان پسر نشه!!!
خدایا میشه : اين بار که پدر ، پسر رو به روی دست ميگيره تيری به گلوی شير خوار نخوره!!!
خدایا میشه : اين بار زنان اهل بیت رسول الله (ص) با کاروان نيومده باشند کربلا !!!
خدایا میشه : ديگه عباس (ع) شرمنده اهل خيام نشه و آب به خيمه ها برسه !!!
خدایا میشه ... ؟

امٌا چه میشود کرد دست تقدیر کاروان را به کربلا میرساند و همه چيز تکرار ميشود ...

و عاشورا ...

كميشان - محرم 91
 
نشسته سایه ای از آفتاب بر رویش
به روی شانه طوفان رهاست گیسویش

ز دوردست ، سواران دوباره می آیند
که بگذرند به اسبان خویش از رویش

کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم
که باد از دل صحرا می آورد بویش

کسی بزرگتر از امتحان ابراهیم
کسی چنان که به مذبح برید چاقویش

نشسته است کنارش کسی که می گرید
کسی که دست گرفته به روی پهلویش

هزار مرتبه پرسیده ام زخود او کیست
که این غریب نهاده است سر به زانویش

کسی در آن طرف دشت ها نه معلوم است
کجای حادثه افتاده است بازویش

کسی که با لب خشک و ترک ترک شده اش
نشسته تیر به زیر کمان ابرویش

کسی است وارث این دردها که چون کوه است
عجب که کوه ز ماتم سپید شد مویش

عجب که کوه شده چون نسیم سرگردان
که عشق می کشد از هر طرف به هر سویش

طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری
به روی شانه طوفان رهاست گیسویش

...

التماس دعا ...



نظرات :
احمد عمويي :

ان الحسين مصباح‌الهدي و سفينه‌النجاه

قنبر محمودپور :

در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی می گریند که آزاده زیست..این که حسین (ع) فریاد می‌زند:آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟» «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سؤال، ‌سؤال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ماست....(دکتر شریعتی) عزاداری همه قبول باشه


ارسال نظر :
نام ، نام خانوادگی :
پست الکترونیک :
نظر شما :